دیلی "-"

من به آغوش گرم تلگرام برگشتم و این دیلیِ منه؛ t.me/QUTIEme

دیلی دارین رو کنینXD

  • ۲
  • نظرات [ ۳ ]
    • ♡‌~‏Hananoko
    • چهارشنبه ۱ تیر ۰۱

    #003

    1. من تو تنهاییام با خودم حرف میزنم. با آدمایی که دوسشون دارم حرف میزنم. با دوستای آدمایی که دوسشون دارم حرف میزنم و میخواین بدونین وقتی باهاشونم چیکار میکنم؟ سکوت.

     

    2. هرچی بیشتر میگذره و بیشتر متوجه خودم میشم. بیشتر به درکِ این حقیقت که "این، مَنی نبود که توی رویاهام بهش فکر میکردم" میرسم و غمگین‌تر و سردرگم‌تر به نبودنِ منِ دلخواهم ادامه میدم.

     

    3. دنیای ناقشنگم تازه روی خوبشو بهم نشون داده و انگار قبل از این متوجه نبودم قراره با وجودِ این زیبایی‌ها نقص‌های وجودیم بیشتر از قبل حس بشه. یجورایی انگار دیره..؟

     

    4. این حس لعنتیه "من یه آدمِ اضافه‌م که همه آدمای اطرافم دارن به زور تحملم میکنن" رو امیدوارم هیچ‌وقت حس نکنین مخصوصا طولانی‌مدت. چون بعد یه‌مدت باعث میشه از وجودتون متنفر شین! جوری که حتی برای خودتونم آدمِ اضافه ای میشین که دارین به‌زور تحملش میکنین.

  • ۱۰
  • نظرات [ ۷ ]
    • ♡‌~‏Hananoko
    • يكشنبه ۲۲ خرداد ۰۱

    #002

    امتحانا بگذرن.. خوب یا بدشو نمیدونم فقط بگذرن. من به استراحت ۵ روزه بعد امتحانات و قبل تابستون احتیاج دارم. براش برنامه ریختم حسابی. که بخوابم.

  • ۸
    • ♡‌~‏Hananoko
    • جمعه ۲۰ خرداد ۰۱

    این داستان؛ تقلب

    کافیست یک روز به عنوانِ مراقبِ امتحان در کلاس ما بایستید تا نحوهِ نقضِ وجود یک انسان دارای مغز در کلاس توسطِ بچه‌های یازدهم تجربی برایتان روشن شود. طوری با آرامشِ تمام جلوی روی معلم، برگه‌ جابه‌جا میشود و بلند بلند به بحث درباره صحیح یا غلط بودنِ گزینه‌ها میپردازیم که اصلا دبیر کیست؟ مگر دبیری داشتیم در این کلاس؟

    اولِ سال، به عنوان کلاس یازدهمی‌هایی که یک سال تمام در کلاس‌های مجازی با همکلاسی‌های جدیدالورودمان پشت صحبت یک دبیر در یک گروهِ «شاد» نشسته بودیم؛ تنها دغدغه، پایه نبودنِ بچه‌های جدید بود و بحث سرِ عقب نشستن در جلسه امتحان، وگرنه مایی که از اول راهنمایی با هم سر کرده بودیم نهایتا ترتیب رمزهایمان را فراموش کرده باشیم وگرنه که شیوه‌های تقلب حذف یا تغییر که نکرده بود هیچ! پیشرفته تر هم شده بود!

     تقلب؟ من یک چیزی میگویم و شما چیز دیگری میشنوید.

    آقای «آ»‌‌‌‌‌‌‌یی که در این پست ذکر خیرشان شد. با وجودِ تلاش‌های ما سرِ اینکه به نا-راست (و نه دروغ!) برای لغوِ امتحان شیمی، قرارِ امتحان تاریخ بگذارند و عوضش یک پرسش کلاسی داشته باشیم، در مقابلِ دبیرِ شیمی‌مان کم آورده (!) و زمانِ مبارک را به سرکارِ خانم تقدیم کردند. اینگونه که امتحان شیمی‌ای را در زمانِ کلاسِ تاریخ به مراقبِ آقای «آ» داشتیم، و چه امتحانی بود!!!

  • ۸
  • نظرات [ ۴ ]
    • ♡‌~‏Hananoko
    • شنبه ۱۴ خرداد ۰۱

    #001

    سه ماه پیش بود یا شایدم بیشتر؟ که برای اولین بار تو این 5 سال که با نون، همکلاسی ام باهاش حرف زدمT-T و فهمیدم اونقدرام که فکرشو میکردم آدم عجیبی نیست و فقط از دور مغرور بنظر میرسه ! چون زودتر تعطیل شدیم و کسی خونه نبود صرفا برای وقت گذروندن تا خونه رسوندمش و برگشتم :»

    کیوت؟ منظورم اینه مامان بزرگ بابابزرگشو از دور دید و شروع کرد خوشحالی کردن و مامان‌جون، باباجون گفتن.. منم به عنوان دخترِ خانوم ز بهشون معرفی کرد که باعث شد تا حدِ زیادی اکلیلی بشم "-"

  • ۷
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • ♡‌~‏Hananoko
    • جمعه ۳۰ ارديبهشت ۰۱

    ولی خاطره ها می‌مونن !

    بعد از یه مدت خیلی طولانی تونستم بیام و دارم سعی میکنم با پس و پیش کردن کلمه و ها جمله ها در نهایت به مضحکانه ترین شکل ممکن اعلام حضور کنم و بگم "دلم خیلی برای پنل و نوشتن اراجیفِ طولانی‌م تنگ شده بود و هی! گس وات؟ من بالاخره برگشتم! "

    خب.. آره حق میدم کسی اینجا منو نمیشاسه و البته که این عادیه! بهرحال این nاُمین وبلاگ منه. و قسم میخورم دیگه خودمم به خودم اطمینان ندارم و میترسم یهو بیام و ببینم اینجا پاک شده! -صاحب این وبلاگ تا حدِ زیادی مودی‌ میباشد- بیا حداقل تظاهر کنیم این صدمین بار نیست که وب میزنیم و قسم میخوریم به خاطر حال بدی که میده نمیبندیمش :<

    + چی باعث شد دوباره برگردم؟

    - نمی‌دونم.

    پ.ن: تقریبا مطمئنم زیباترین بخش وبلاگ‌نویسی نوشتن پی‌نوشت هاست! ازونجایی که میتونی مطمئنی باشی هرچی هم به پست نامربوط باشه بازم ایرادی بهش وارد نیست و کلا چیزِ تو جیبی‌ـه قشنگیه !

    پ.ن2: ولی اصولا سالِ قبلِ کنکور اومدن به وب و اینارو منحل نمیکنن؟ چرا من برعکسم؟

    پ.ن3: میخوام همه بلاگ‌هایی که میشناسمشون رو آن‌فالو کنم و دوباره یکی‌یکی پیدا کنمشون..(:

  • ۱۲
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • ♡‌~‏Hananoko
    • سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۰۱
    :TO DO LIST
    just) BE Happy) !

    ‏୨ 🕰 ୧

    BD of QUTme : 01.02.20

    ꒱ 🍩 ♡‌

    明るい
    "Akarui"

    ◞ 🧉 ˊˎ

    - زمان میگذره، و ما علی‌رغم میل باطنی‌مون بزرگ و بزرگتر میشیم. فکر میکنی چه کاری ازمون بر میاد؟
    + " ولی من نمیخوام بزرگ شم "

    ◞⏳ ⁺◦

    ♡ ∩_∩
    („• ֊ •„)
    ┓ • - • - • - • UU ✦ + ┏
    ‏ u're so strong,
    keep going! .
    ‏┛ • - • - • - • - • - • - ┗